واحه ای در لحظه ...

به سراغ من اگر می آیید،

پشت هیچستانم.

پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ های هوا، پر قاصدهایی است

که خبر می آرند، از گل واشده ی دور ترین بوته خاک.

روی شن ها هم، نقش های سم اسبان سواران ظریفی

است که صبح

به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:

تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،

زنگ باران به صدا می آید.

آدم اینجا تنهاست

و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.

***

به سراغ من اگر می آیید،

نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بر دارد

چینی نازک تنهایی من.

/ 7 نظر / 19 بازدید
رعنا شاهرخی فر

آسمان‌، آبي تر، آب آبي تر. من در ايوانم‌، رعــــــــنـا سر حوض‌. رخت مي شويد رعـــــــــــنـا. برگ ها مي ريزد. مادرم صبحي مي گفت‌: موسم دلگيري است‌. من به او گفتم‌: زندگاني سيبي است‌، گاز بايد زد با پوست‌. زن همسايه در پنجره اش‌، تور مي بافد، مي خواند. من «ودا» مي خوانم‌، گاهي نيز طرح مي ريزم سنگي‌، مرغي‌، ابري‌. آفتابي يكدست‌. سارها آمده اند. تازه لادن ها پيدا شده اند. من اناري را، مي كنم دانه‌، به دل مي گويم‌: خوب بود اين مردم‌، دانه هاي دلشان پيدا بود. مي پرد در چشمم آب انار: اشك مي ريزم‌. مادرم مي خندد. رعـــــــــــنـا هم..‌.

رعنا شاهرخی فر

شعری که این پایین گذاشتم ، شعر "ساده رنگ" از چهارمين شعر از دفتر «حجم سبز» بود . مطمئنم اگه اسم من تو این شعر نبود این قدر زیبا نمیشد !! [نیشخند][چشمک][نیشخند][چشمک]

راحیل

شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید ،هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد ، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند ، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین :با خودم می گفتم زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنیا جاریست زندگی ، آبتنی کردن در این رود است وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده ایم دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟ هیچ!!! زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت زندگی درک همین اکنون است زندگی شوق رسیدن به همان فردایی است، که نخواهد آمد تو نه در دیروزی، و نه در فردایی ظرف امروز، پر از بودن توست شاید این خنده که امروز، دریغش کردی آخرین فرصت همراهی با، امید است زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک به جا می ماند زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر زندگی، باور دریاست در اندیشه م

راحیل

من کامل نوشته بودمش[ناراحت] نمیدونم چرا نصفه اومد[ناراحت]

موسوی

[نیشخند]میازار موری که دانه کش است که جان دارد وجان شیرین خوش است... . [نیشخند] اینم یه شعره دیگه

شاه امیریان

[لبخند]مرسی

yas

[گل][گل]